خرید بک لینک
سهم دل من از تو فقط یک هیجان استای آه از این دل که هنوزم نگران استدرد است که بر شانه آوار به دوشم"آنرا که عیان است چه حاجت به بیان است" از سوز دل و راز درونم خبری نیستهمبستر آغوش شب آواز بنان است آتش به سرم فکر تو را با غزل انداختدر پشت نگاه تو چقدر شعر جوان است یک بوسه بده از لب شیرین و اناریتگل کر

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:26

نشستم پشت میزم فکر کردمبه فاضل , گریه های امپراتور به ضد زرد اعماق وجودم به درد و زخمهایی چرک و ناجور دوباره فکر کردم بعد خوابم به یونگ و ناخوداگاه گروهیش سقوط از پله های خواب هر شب به شعر و ضربه های سخت روحیش غزل در خون شعرم نعره ای زد ولی دل چارپاره , بند بند ست سقوط از شاخه های علم حتمیس

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:26

" آخرین روزهای اسفند ست" آخرین فصل قصه ی زاغست اتفاقی قشنگ در راهست خواب گنجشکها پر از باغست زندگی برخلاف جریان ست نقض قانون بوسه و آغوش توی یخدان مغز تاکستان خواب انگور و سار بازیگوش هی حباب سکوت میبلعید ماهی ی سرخ کوچک دنیا قسمتش سین سفره ی ما بود ذهن تنگش ولی پراز دریا رد انگشتهای بی جانش

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:26

آرامش چشم تو را دریا ندارد دیگر نظیرت خوب من دنیا ندارد آمار شعر و شاعری رفته است بالا این قصه تنها یک عدد لیلا ندارد "تصمیم سختی بود باید میگرفتم دیگر کتاب قصه ها کبرا ندارد"1 من مجمع الدرد جهان سرد خویشم سرمای دنیای مرا یلدا ندارد بنشین برایت یک غزلچایی بریزم این شعر وامانده چرا گرما ندارد

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:26

دیشب درونم شاعری بیچاره جان می داد از خون دیده این غزل را آب و نان می داد بر دوش خوابم وزنه ای از جنس یک کابوس سگهای هار باورم را استخوان می داد هی پتک میزد توی ذهنم منطقی وحشی هی نعره میزد چنگ و دندان را نشان می داد صبحی دگر شد زندگی در خواب و رویاها ای کاش میشد دست کم دستی تکان می داد یک م

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:26

...نیمه شب دیدمت توی خوابم هی ورق میزدی غصه ها را ساعت از یک گذشته ولی من رفته ام توی فکرم کجاها بین دستم کتابی که خواندیم اولین بار باهم دوتایی مانده یادت غروبی که لغزید روی دستانمان بعد چایی لمس گرمای دستان خوبت اتفاقی که هرگز نیفتاد یوسفی گمشده توی شهری از قلم شعر حافظ نیفتاد ساعت از یک گذش

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:26

میشود سوژه ی انجمن ها خودکشی زنی روی شعرش بی تفاوت ولی تو نشستی گور بابای این زن و فکرش سمانه تیموریان (آسمان)

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:26

... میرسد شب , میشوم در ذهن تو منفورتر سایه هامان محوتر , از هم شدیدا دورتر حالتی دارم شبیه مرده ای زنده به گور این گره های کفن هم میشود هی کورتر باد سردی می وزد از سمت قطب چشمهات شک ندارم میشوی با این غزل مغرورتر از ازل یک آسمان یلدا مرا پنداشتند یک زمستان منتهی به بهمنی رنجورتر فال امشب را

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:26

روزگارم لب پر و آکنده از سرما شده ستتوی فالم یک عجوزه ظاهرا پیدا شده ست استکانی پرترک بر روی میز کافه ام نیمه های خالی جانم پر از اما شده ست خاطراتی کهنه دارم با زمستان تنت* چند وقتی میشود دنیا فقط یلدا شده ست واژه کم دارم برای وصف احساسم ولی خوب میفهمم درونم آتشی برپا شده ست بیصدا باید بم

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:26

یا رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ

اى رفیق آن کس که رفیق ندارد

مگر درد هم سرودن میخواهد

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:26

صفحه بندی